641018
پرسه های عاشقانه
مادر! ای مریم بزرگ زمان / خرم از تو بهارِ ایمان است مادر! ای کهکشان آینه ها / دست های تو شطِ خورشید است مادر ای آفتاب هستی بخش / زیر پایت بهشت جاوید است بر لبانت شکوفه های دعا / می شکفد سحر، به بانگ اذان می کند پر فضای خانه ز عطر / گل سجاده ات ، به وقت نماز پ.ن1: شعر از نصرالله مردانی با همون برخورد اول آدم رو جذب می کرد ، ساده بود و بی ریا. همیشه هم دو تا آهنگ رو زمزمه می کرد یکی چایی چایی(شاهرخ سالار) و دومی معبد(حسن شماعی زاده). بر عکس من که همیشه دنبال تجزیه و تحلیل موقعیتها و محاسبه سود و ضرر کارها بودم و عموماً تا یکی نفعی برام نداشت دست دوستی سمتش دراز نمی کردم ، بچه پر انرژی و با روحیه ای بود همه رو دوست داشت و به همون نسبت تمام گروهان سعید رو دوست داشتن ... فردا (دهم اردیبهشت) روز ملی خلیج فارسه روز اخراج پرتغالی ها از جزیره هرمز . یادم نمی ره که چه طوری تو فضای مجازی گوگل و نشنال ژئوگرافی و... به خاطر اتحاد ایرانی ها و جنبش های وبلاگیشون(نمی دونم اون بمب های گوگلی رو یادتونه یا نه!؟) از مواضع غلطشون عقب نشینی کردن. چند روزی میشه که این شیخ نشین های واقعاً در حاشیه خلیج فارس باز برای ایران شاخ شدن مسئولین هم که.... باز گلی به جمال دکتر که یه سر به جزیره همیشه ایرانی بوموسی زد! (فکر کنم درست ترین کار ایشون در دوران ریاست جمهوریشون همین بود واقعا حال کردم با این کارش). تا حالا با کسی دعوا کردین؟ لفظی یا فیزیکی؟ پ.ن: گذشت چیز خوبیه! من و تو ...
قلب سرشار از عطوفت تو / روشن از آفتابِ قرآن است
در طلوع نگاهِ خسته تو / برق رنگین کمان امید است
دامن پاکت ، ای فرشته مهر! / باغ آیینه گونِ توحید است
روی رخساره ات، ستاره ی اشک / می دود با تلاوت قرآن.
بانگ الله اکبرت در دل / بشکفاند شکوفه های نیاز
پ.ن2 (مخاطب یکی از دوستان وبلاگی): نمی دونم چه قدر به تماشای فیلم علاقه دارید ولی من فیلم جاودانه مادر(زنده یاد حاتمی1368) رو هر چند بار که نگاه می کنم خسته نمی شم! همین چند روز پیش از آی.فیلم گذاشتش ، تماشای دوباره این فیلم هم لذت خاص خودش رو داره مخصوصا اون دیالوگ ماندگار انتهای فیلم جایی که ماه منیر(فریماه فرجامی) به غلامرضا(اکبر عبدی) دیکته می گفت و او تکرار می کرد:
ما ... در ... بادام ... دارد ...
ما ... در ... درد ... دارد ...
ما ... در ... جان ... دارد ...
و غلامرضا بعدش با اون لحن زیبا همزمان با مرگ مادر ادامه داد:
"ما ... در ... مُرد ... از بس که جان ندارد..."
چند وقت پیش تو چت باکس سایتی یه مطلبی دیدم که منو بدجور به هم ریخت مطلب از این قرار بود که شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) یه عزیزی اومده بود این مهم رو تسلیت گفته بود تا اینجاش که هیچ اصل ماجرا از این جا شروع میشه! دو تا کاربر با هم بحث کرده بودن اولی گفته بود این چرت و پرت ها رو ول کنید فرهنگ ایرانی رو بچسبید! دومی هم اومده بود مثلا ابرو رو درست کنه! گفته بود از این شهادت الکی ها نیست شهادت حضرت فاطمه(س) هست. (امیدوارم چیزی رو جا ننداخته باشم شما نقل به مضمون بدونید)
بگذریم ، بریم سر داستان اول خودمون...
بعد از دوره آموزشی دیگه سعید رو ندیدم تا روزی که خبر شهادتش تو ایرانشهر رو بهم دادن! الان که فکر می کنم نمی تونم بفهمم سعید برای امنیت و آسایش چه کسی با اشرار درگیر شده بود!؟ برای نشون دادن عزت و غیرت کدوم جوون جونش رو فدا کرد!؟ چرا بعد هفت سال ، شهادتش شده از این شهادت الکی ها؟! جان دادن در راه وطن ، برای هموطن و ... اگه جزو فرهنگ ایرانی نیست پس چیه؟! کار به جایی رسیده به مادرش زهرا(س) این قدر راحت توهین میشه و....
اون دو نفر رو نمی دونم جای اونها نیستم که بخوام حرفام رو توجیه کنم و... اصلا اینجا که محکمه و انگیزاسیون نیست ولی برای خودم متاسفم! یاد اون جمله شهید آوینی افتادم که می گفت : "پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند"
بگذریم...
حوصله نوشتن بحث های سیاسی رو ندارم راستش دوست ندارم منو به صفحه معروف پیوندها لینک کنن! ولی امیدوارم روزی نیاد که تو کتابهای تاریخ بگن دوران ما ، دوران قاجاریه دوم بوده....!!!!!!!
پ.ن:
به ایرانم ، ایران جاودانه ام.
همیشه با تو...
معنای زنده بودن من ، با تو بودن است.
نزدیک ، دور
سیر ، گرسنه
رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد
آن لحظه ای که بی تو سر آید ، مرا مباد!
"فریدون مشیری"
خب البته زن جماعت بیشتر به سمت دعواهای لفظی میره تا فیزیکی ، دعواهای فیزیکی شون مربوط به همون دوران کودکیشونه که موهای خواهر و برادرشونو می کشیدن و... ولی از حق نمیشه گذشت اصولا بعضی زنها استاد جنگ های لفظی هستند!
راستی دعواهای لفظی شون در دوران کهن سالی به آه و نفرین و .... ختم میشه همین چند روز پیش یه پیرزن توی اتوبوس پاش لای در گیر کرد و هر چی نفرین بلد بود نثار راننده نگون بخت کرد آخرش نفهمیدم راننده بنده خدا به تیرغیب گرفتار شد یا نه؟
دعواهای لفظی البته معمولا برای مردها هم تمامی ندارد.شاید به خاطر فشار مشکلات زندگی باشه و شاید ... دعواهای فیزیکی هم که ...
راستی تا به حال تو فضای مجازی هم دعوا کردین! فکر کنم یه جورایی زیر مجموعه دعواهای لفظی باشه!
بگذریم نمی دونم چرا باید همیشه بدترین راه حل اولین راه حل باشه شاید دلیلش این باشه که برای گفتگو باید هر دو طرف راغب به گفتگو باشن ولی برای درگیری یه طرف آمادگیش رو داشته باشه کافیه! شاید به خاطر فقر فرهنگی باشه شاید کمی صبر ، گذشت شایدم هزار و یک دلیل دیگه!
مثل دو خط ریل قطاریم!
نزدیک به همیم اما...
هیچ گاه به هم نمی رسیم
